سفارش تبلیغ
صبا ویژن
امروز : شنبه 99 تیر 14 ، 3:30 صبح
مردم خواسته دنیا خرده گیاهى است خشک و با آلود که از آن چراگاه دورى‏تان باید نمود . دل از آن کندن خوشتر تا به آرام رخت در آن گشادن ، و روزى یک روزه برداشتن پاکیزه‏تر تا ثروت آن را روى هم نهادن . آن که از آن بسیار برداشت به درویشى محکوم است و آن که خود را بى نیاز انگاشت با آسایش مقرون . آن را که زیور دنیا خوش نماید کورى‏اش از پى در آید . و آن که خود را شیفته دنیا دارد ، دنیا درون وى را از اندوه بینبارد ، اندوه‏ها در دانه دل او رقصان اندوهیش سرگرم کند و اندوهى نگران تا آنگاه که گلویش بگیرد و در گوشه‏اى بمیرد . رگهایش بریده اجلش رسیده نیست کردنش بر خدا آسان و افکندنش در گور به عهده برادران . و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مى‏نگرد ، و از آن به اندازه ضرورت مى‏خورد . و در آن سخن دنیا را به گوش ناخشنودى و دشمنى مى‏شنود . اگر گویند مالدار شد دیرى نگذرد که گویند تهیدست گردید و اگر به بودنش شاد شوند ، غمگین گردند که عمرش به سر رسید . این است حال آدمیان و آنان را نیامده است روزى که نومید شوند در آن . [نهج البلاغه]
حجاب

تـــوطئـــــه گــــران حــــــــــجـــــــاب را عقــــــــب مــــاندگــــی خوانــــدنـــد و مـــــا نادانــــــــــســـــتـــه فقـــــــط ســــــکوتــــ کردیــــــــــــم کافــــــــــــــــــیــــــــســــــــت لــــــــــطـــــفــــا یـــک نفــــــر ســــلام مــــــــــــــــــرا بــــه آنـــهـــــــــا که ســـنگ مدرنــــیــــته بـــه ســیـــنـــه میزنـــــد بــــرساند وبـــــــــــــگوِیـــــــــــد بــــــــــــــــرهــــــــنــگــــــی قــــــــــــرن ها قبــــل از حــــــــــــجــــــــــابـــــــ رایــــــــــــــــــــــج بــــــــــــــود.....





کلمات کلیدی :
خاطره ای از شهید صیاد شیرازی 2

دعای قنوت

خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد . دوستش می گفت : « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست . بارها می شنیدم که می گفت ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ... ».





کلمات کلیدی : سرافرازان، صیاد شیرازی، دعای قنوت
خاطره ای از شهید صیاد شیرازی 1

سرافرازان

مادر شهید میگفت : راهى مکه بودم. مسافر حج بودم. آمد گفت «عزیزجون، رفتى مکه، فقط کارت عبادت باشه، زیارت باشه. نرى خرید کنى.»

گفتم «من که نمى خوام برم تجارت. امّا نمى شه دست خالى برگردم. یک سوغاتى کوچیک براى هرکدوم ازبچه ها که دیگه این حرفا رو نداره.»

گفت «راضى نیستم حتابرام یه زیرپوش بیارى. من که پسربزرگتم نمى خوام. نباید ارز رو از کشور خارج کنى، برى اون جا خرجش کنى.





کلمات کلیدی : سرافراران، صیاد دلها، صیاد شیرازی